در نشان دِلآرام

 

 

در آدمی عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی هست که اگر صد هزار عالم ملک او شود ، که نیاساید و آرام نیابد . این خلق بتفصیل در هر پیشه ای و صنعتی و منصبی[می کوشند] و تحصیل نجوم و طب و غیر ذلک می کنند و هیچ آرام نمیگیرند ، زیرا آنچه مقصود است به دست نیامده است.

آخر معشوق را «دلارام » می گویند ،یعنی که دل به وی آرام گیرد . پس به غیر چون آرام و قرار گیرد ؟ این جمله خوشیها و مقصود ها چون نردبانی است . و چون پایه های نردبان جای اقامت و باش نیست ، از بهر گذشتن است ، خنک او را که زودتر بیدار و واقف گردد تا راه دراز برو کوته شود و در این پایه های نردبان عمر خود را ضایع نکند .

 

 

منبع این مطلب :گزیده ی فیه ما فیه : مقالات مولانا / تلخیص ،مقدمه و شرح : حسین محی الدین الهی قمشه ای

About the Author

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *