به هر عابری سلام کنیم – مجتبی کاشانی

 

نام مجتبی کاشانی را بیشتر به واسطه ی “شعر “زندانی” شنیده بودم، اولین بار آن را یکی از اساتید دانشگاه، در کلاس درس برایمان خوانده بود . همینطور محمدرضا شعبانعلی در وبسایت خودش مطلبی تحت عنوان قصیده ی دو هزار منتشر کرده بود که باعث شد شعر دیگری از این شاعر توجه ام را به خودش جلب کند . در  یک روز جدید و در روزنوشته های محمد صادق اسلمی هم ،شعرهایی از این شاعر دوست داشتنی آورده شده است . همچنین در بخش پاراگراف فارسی سایت متمم نیز کتابی از ایشان معرفی شده است.

امروز در حین جستجو  در فضای وب به شعری رسیدم که با صدای خود شاعر بود و از آن بسیار لذت بردم

 

 

 

عشق را وارد کلام کنیم
تا به هر عابری سلام کنیم

و به هر چهره ای تبسم داشت
ما به آن چهره احترام کنیم

هرکجا اهل مهر پیدا شد
ما در اطرافش ازدحام کنیم

چشم ما چون به سروسبز افتاد
بهر تعظیم او قیام کنیم

گل و زنبور، دست به دست دهند
تا که شهد جهان به کام کنیم

خم و انگور دست به دست دهند

تا که ما باده ای به جام کنیم

این عجایب مدام درکارند
تا که ما شادی مُدام کنیم

شُهره زنبور گشته است به نیش
ما ازو رفع اتهام کنیم

علفی هرزه نیست در عالم
ما ندانیم و هرزه نام کنیم

زندگی در سلام و پاسخ اوست
عمر را صرف این پیام کنیم

«سالکا» این مجال اندک را
نکند صرف انتقام کنیم

در عمل باید عشق ورزیدن
گفتگو را بیا تمام کنیم

عابری شاید عاشقی باشد
پس به هر عابری سلام کنیم.

 

#مجتبی_کاشانی

#شعر

#دکلمه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *